Muskurahat
گوپیشند ورما قاضی بازنشسته عالیترین دادگاه هند است. او به منظرههای کوهستانی اُتی مهاجرت میکند و تصمیم میگیرد在那里 در خانهای قصرمانند زندگی کند. او یک آشپز/خدمتکار به نام بدرِپراساد چَوْرَسیا دارد. هنگامی که چَوْرَسیا قرعهکشی میبرد، از کار دست میکشد و ورما برای جایگزینی او زنی به نام ناندینی را استخدام میکند. بهزودی درمییابد که پشت حضور ناندینی در خانهاش رمز و رازی وجود دارد، علاوه بر این که او از لحاظ روانی به هم ریخته است. وقتی بیشتر تحقیق میکند، متوجه میشود که او ادعا میکند دختر نامشروع او است. او به او اعتماد میکند و تصمیم میگیرد به او اجازه دهد در آنجا زندگی کند، اما همسرش، پسرش، خواهرش، دامادش و دخترش نقشههای دیگری دارند- زیرا آنها قاتل نامدار سرگرد Samar Khan را استخدام کردهاند تا ناندینی را به هر قیمتی که شده آدمربایی و بکُشند. آیا ناندینی واقعاً فرزند ورما است؟ چرا خانواده ورما او را مینَیزند؟