خط داستانی
در برلین در بهار سال هزار و نهصد و چهل و پنج و خرابی همه چیز، بمب افکن های بریتانیایی از آسمان میگذرند و ارتش سرخ نیز چندان دور نیست، کالی ۱۵ ساله نسبت به بدبختی یا پیروزی نهایی چندان علاقه ندارد—او این بار عشقش اینگه کالیسکا را بوسیده و میداند که او را دوست دارد. در این لحظه از تاریخ جهان، هیچ چیزی به اندازه این اولین عشق وزن ندارد.