هوپ سامرز میتوانست یک همسایه یا همدم دوستانه را مانند شخصیت خاله بیفرانسیس باویر در بسیاری از قسمتهای نمایش اندی گریفیث (1960) یا یک شیطان پرست به ظاهر دوستداشتنی در بچه رزماری (1968) به تصویر بکشد.
او که در ماتون، ایلینوی به دنیا آمد، علاقه اولیه خود را به تئاتر پیدا کرد. او که از مدرسه گفتار نورث وسترن در اوانستون، ایلینوی فارغ التحصیل شد، متعاقباً در آنجا به تدریس گفتار و دیکشنری پرداخت. این به نوبه خود منجر به سر او شدموقعیت در بخش گفتار در دانشگاه بردلی در پیوریا، ایلینوی، آموزش خصوصی دانشجویان نیز در کنار. در دهه 1930 هوپ شروع به تمرکز بر بازیگری کرد. او در تئاترهای اجتماعی و سهام در ایلینویز کار پیدا کرد و به خاطر اجرای نمایش های یک زن مانند "پشت صحنه برادوی" مورد توجه قرار گرفت. او از فصاحت آوازی خود با ساخت رزومه خود در رادیو، اجرا در چندین نمایش نمایشی، از جمله "Authors' Playhouse، "شب اول"، "ما پرکینز"، و "نامادری".
در سال 1950 هوپ استعدادهای خود را به رسانه جدید تلویزیون منتقل کرد و به طور منظم در سریال کمدی هاوکینز فالز: رمان تلویزیونی (1950) بازی کرد. در سن 50 سالگی معمولاً از او خواسته می شد تا کمی بزرگتر از او بازی کند و در تعدادی از نقش های کوچک مادر در فیلم هایی مانند ساعت صفر ظاهر شد! (1957)، سگ سگ شکاری (1959)، باد را به ارث ببر (1960)، کوه اسپنسرain (1963)، روح و آقای مرغ (1966)، چارلی واریک (1973) و آخرین او، بازی ناپسند (1978). او هرگز نقش برجسته ای در فیلم ها نداشت. تلویزیون انتخاب پربارتری از رسانه خواهد بود. قیافههای خشن و قدیمیاش به او اجازه میداد تا بخشی از بسیاری از محیطهای شهر کوچک، از جمله دنیس تهدید (1959) و Petticoat Junction (1963) و در مناطق مختلف غربی مانند ماوریک (1957) و قطار واگن (1957) باشد.
او یک آر بازی کردسالها در فیلم The Rifleman (1958) منظم بود. کاراکترهای او که معمولاً نقش معلمان، پرستاران و دیگر انواع کمک کننده و پرورش دهنده را ایفا می کردند، به عنوان شایعه پراکنی ها نیز شناخته می شدند. هوپ تا پایان عمر خود کار کرد و در سال 1979 بر اثر نارسایی قلبی از دنیا رفت.