Storyline
ادی مانیگ، در یک مأموریت مخفی در آمریکای مرکزی، ظاهراً بیپول است و با یک بچه خیابانی به نام موگزی دوست میشود. وقتی موگزی توسط یک ماشین زیر میرود، مانیگ با صاحب آن، میریم فولانسبی، ملاقات میکند و او به او شغلی به عنوان راننده پیشنهاد میدهد. توطئهای برای سرنگونی کشور وجود دارد و اینز، یک رقاص در یک کافه، به مانیگ میگوید که کارلوس مدینا رهبر انقلابیون است.