Storyline
ایگور م. و مادرش با کشتی کوچکی به سلامتگاه اردوگاه به بهشت میروند. اینجا زنی که از شوهرش آزرده است به دنبال درمان سردرد شدیدش است، در حالی که ایلارد م. ۱۳ ساله در حال مبارزه با نیروهای مردانه و بیاختیاری شبانه است. نگاه حیران پسر این مهمانان هتل را از لحاظ عشق و لذت میخورد و صحنهها با صدای آوازگاه دلربا در دیوارها حمل میشود.