Storyline
ماریكا، یک خانهدار، موجودی به نام "برو" را از همسرش هیرکی دریافت میکند که تصمیم به ترک خانوادهاش در عمان گرفته است. همسرش به او میگوید که به جای او "برو" را نوازش کند. وقتی او به تنهایی کار میکند، خواهرش یویکا به همراه دوستپسرش به خانهاش میآید. ماریكا که بعد از پنج سال برای اولین بار خواهرش را میبیند، با او و دوستپسرش مشاوره میکند و او مدتی برایش دردسرساز میشود. ماریكا که به داستان او گوش نمیدهد، با چهرهای مشکوک به غذا خوردن ادامه میدهد و اجازه میدهد که این دو نفر فقط یک شب را با هم بگذرانند. در نیمه شب، او تماس بینالمللی از همسرش دریافت میکند و وقتی از او میپرسد چرا درباره یویکا با او صحبت نکرده، یوکی میگوید: "تو باید تنها فرزند باشی."