Storyline
کشو پسری ناشنوا و لال است که مادرش در هنگام تولد از او جدا شد. او را عموی مادری و همسرش پرورش میدهند. او به شیطانبازی شهرت دارد و مردم دهکده از او شکایتها میکنند. عمویش او را شدیداً تنبیه میکند اما فایدهای ندارد. تنها کسی که کشو آرامش مییابد، خالهدایی و در خانه خدمتکار است. سپس شالینی، آموزگار نقاشی، به آن روستا منتقل میشود و با خانواده همراه میشود.