Storyline
وقتی لیندا سعی می کند از رابطه آزارگرانه فرار کند، منابع غیرمنتظره ای پیدا می کند که هرگز تصورش را نمی کرده است... لیندا رینز، نقاش حرفه ای، از جدایی اش احساس عدم تعادل می کند. دوست سابقش مایکل که روان درمانگر معتبر و نویسنده است از اتهام قتل همسر سابقش تبرئه شده و لیندا برای باورهایش سردرگم است. در حال بهبود، او به صداهای درونش و رویاها می رسد. کارفرمایش به او می گوید از شهر فرار کند و به خانه تعطیلات دورافتاده اش برود تا بهبود یابد. پس از رسیدن به آنجا مبارزات او با واقعیت شدت می یابد و شدت رویاهاش او را به هر آنچه می بیند و می شنود وادار می کند تا همه چیز را زیر سئوال ببرد. اما یک صدا آن قدر واقعی است که نمی تواند آن را نادیده بگیرد... لیندا کنترل خود را از دست می دهد. اگر نتواند به چشم های شبانه اش اعتماد کند، گذشته اش ممکن است ذهن و جسم و روح او را نابود کند