Storyline
توبی از تاریکی میترسد. مادرش به او میگوید چشمهایش را ببندد و تا ده بشمارد، اما اتفاقی که میافتد دقیقاً همان چیزی نیست که او در ذهن داشت
توبی از تاریکی میترسد. مادرش به او میگوید چشمهایش را ببندد و تا ده بشمارد، اما اتفاقی که میافتد دقیقاً همان چیزی نیست که او در ذهن داشت