Storyline
داستان ویکتور پوریس - مدیر، projectionist سابق و سینما دوست مادام العمر و دو کارمند وفادارش، کُرنیلیا و لورنا را دنبال میکند که در نبرد روزمره خود برای حفظ سینمای داکیا پانورامیک در پیاترا نئامț - یکی از آخرین سینماهای باقیمانده در رومانی امروز، تلاش میکنند. ویکتور که از "عصر طلایی" سینما زندگی کرده است، رویای بازگرداندن روزهای خوب گذشته را در سر دارد، اما در تلاش برای سازگاری با واقعیت جدید و سخت است. در تئاتری که از گرمایش بیبهره است و به آرامی در حال فروپاشی است، بدون حمایت از دولت که مالک آن است، این تقریباً یک مبارزه دون کیشوتی است.