خط داستانی
مارتین، صاحب مزرعه، به گریوز، دلال، مینویسد تا تام گریوز را به غرب بفرستد تا با دختر مارتین، دیزی، ازدواج کند. تام یک دوستدختر دارد، اما از دستورات پدرش پیروی میکند. در همین حال، دیزی یک دوستپسر دارد که پدرش از آن بیخبر است و وقتی مارتین به دیزی میگوید که تام گریوز برای ازدواج با او میآید، دیزی همه چیز را به دوستپسرش، نِد، میگوید. نِد با تام ملاقات میکند؛ آنها دوستان میشوند و تام به مزرعه نِد میرود. تام عکس دیزی را به نِد نشان میدهد و آنها بر سر یک نقشه توافق میکنند. نِد موافقت میکند که خود را به جای تام جا بزند و با دیزی ازدواج کند در حالی که تام به دنبال هیزل خواهد بود.