ساعت جادویی
The Mystic Hour
گوئیدو، هنرمند، شیفته آرزوی مرگ کلاروینگ است؛ مردی پولدار که با مارجaret، دختری که گوئیدو عاشقش است، به اجبار ازدواج کرده. این فکر در کارش همراه اوست، در خوابش و هر لحظهٔ زندگیاش را پر میکند. یک شب از رویایی که در آن کلاروینگ را کشته است بیدار میشود. صبح روز بعد کلاروینگ کشته شده پیدا میشود و گوئیدو با همین احساس عجیبی که قاتل است، کار میکند. به امید کاهش ترسهای گوئیدو، مارجaret او را وادار میکند تا تصویر رویایش را نقاشی کند. دروکارِ کلاروینگ تصویرِ اربابِ مردهاش را میبیند و آنقدر ترسیده است که برای پولِش کلاروینگ را کشته است و به این ترتیب به قتل خود اعتراف میکند.