خط داستانی
کارما کارمایکل، که با عمویش کوئینسی زندگی میکند، توسط پدر سرکشش راجر ربوده میشود و به خانه اجدادیاش در جنوب منتقل میشود. عموی کوئینسی، جوانی به نام جک کارینگتون را برای تحقیق میفرستد و خود به مخفیگاه میرود، که باعث میشود کارمایکلها فکر کنند او مرده است. کارما در ابتدا به نیتهای جک مشکوک است اما به زودی متوجه میشود که مردی که او را ربوده، در واقع یک جاعل است که پدرش را کشته و اکنون با گروهی از اوباش در مزرعه زندگی میکند. با وجود تلاشهای "راجر" برای گرفتن جان جک، جوان اوباش را علیه او تحریک میکند و آنها به خانه حمله میکنند.