بارت کارمندی در یک شرکت نشر است؛ او یک رمان نوشته است. همسرش پگی و او پنج فرزند دارند. دوست دختر سابق بارت، میلدرد، مدیر دفتر این شرکت در پاریس است. او موفق میشود رمان را منتشر کند و بارت را متقاعد میکند که بعد از طلاق از پگی با او ازدواج کند. در ابتدا موفق، بارت مجبور میشود برای تأمین مالی میلدرد به نوشتن آثار بیارزش روی آورد. وقتی میبیند که چهار پسرش و دخترش مارگارت بدون کمک او چقدر خوب بزرگ شدهاند، از پگی میخواهد که اجازه دهد همه آنها با او و میلدرد زندگی کنند. پگی موافقت میکند، اما ورود فرزندان محبوبش آینده میلدرد را به خطر میاندازد. نوشته شده توسط اد استفان.