شاعر در این شعر از "جنگجوی بیباک"ی صحبت میکند که کودک بسیار کوچکی است و شلوارش مدام پایین میافتد. او سعی میکند با تیرش به یک ملخ شلیک کند، اما ملخ به چشمش تف میکند. او سعی میکند به یک خرگوش شلیک کند، اما خرگوش خیلی زیبا و نازک است. او یک خرس را دنبال میکند و به سمت تولهاش میدود و درست به مادرش برخورد میکند. اما بقیه حیوانات، به خاطر نجات خرگوش، به کمک او میآیند.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.