کول هاردن، یک سرگردان، به دزدی یک اسب متهم میشود و با حکم خودخوانده قاضی روی بین، با خطر اعدام مواجه است. اما هاردن با ادعای دوستی با ستاره صحنه، لیلی لنگتری، که قاضی به شدت به او علاقهمند است، موفق میشود خود را از این وضعیت نجات دهد، هرچند که هرگز او را ملاقات نکرده است. تنشها زمانی افزایش مییابد که هاردن به دفاع از گروهی از کشاورزان زحمتکش میپردازد که قاضی بین در تلاش است آنها را از زمینهایشان بیرون کند.