راتان
Ratan
آنها عاشق هستند - با هم بزرگ شدهاند. شرایط او را وادار میکند که با مردی بزرگتر که یک کودک کوچک دارد ازدواج کند و او پس از دیدن چهرهاش برای اولین بار، او را بهطور فیزیکی نمیپذیرد - او احساس گناه میکند که او فریب خورده و جوانیاش از او گرفته شده است. یک روز او به خانه برمیگردد تا با دوست دوران کودکیاش ملاقات کند.