هرگز نمیتوانی بگویی. ژان همیشه یکی از آن مجردهای مصمم بود که به هر کسی که گوش میکرد قسم میخورد که هرگز حلقهای به انگشت یک زن نخواهد گذاشت. اما این قبل از آن بود که او با ژولیت، یک زن جوان زیبا و دمدمی مزاج، آشنا شود. خوب، وقتی عاشق موجودی از این دست میشوی، چه کار میتوانی بکنی؟ و چه بد که ماه عسل آنها فاجعهبار بود. به مشکلات مسکن آنها اشاره نکنیم: چه کار باید کرد وقتی نه شوهر و نه همسر پولی ندارند؟ چگونه میتوان آشیانه عشق خود را ساخت وقتی بحران مسکن در حال شدت است؟ چگونه میتوان زندگی کرد وقتی همسرت سلیقههای لوکس دارد؟
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.