آنا رویز، یک بازیگر جوان که در یک شرکت تئاتر سیار کار میکند، فقط نقشهای کوچک بازی میکند، اما امیدوار است موفق شود و موفقیت را به عشق مایکل ترجیح میدهد. وقتی شرکت تصمیم میگیرد "بهشت دور نیست" را منتشر کند، آنا امیدوار است که نقش اصلی جوان را بازی کند، اما این نقش به کارمن کهنهکار میرسد. تاجر چارلز مارکز به آنا پیشنهاد میدهد که اگر معشوقهاش شود، ستاره نمایش جدید باشد.