Between Heaven and Hell
فیلم بین بهشت و جهنم
سم گیفورد به یاد میآورد: در سالهای پیش از جنگ، او صاحب یک مزرعه پنبه در جنوب و متکبر بود و با دختر یک سرهنگ ازدواج کرده بود. در آغاز جنگ، او به عنوان گروهبان با واحد گارد ملی خود فراخوانده شد. روزی فرا رسید که از بزدلی ستوانش، که به مردان خود شلیک کرده بود، به شدت عصبانی شد و به او ضربه زد. او به درجه پایینتری تنزل یافت و به یک گردان انضباطی فرستاده شد. سم اکنون با واحد جدیدش و فرمانده جدیدش، کاپیتان ویکو گریمز، که او نیز یک وحشی بزدل است، آشنا میشود. در حین نبرد، سم به تدریج به سربازان، افرادی از طبقه کارگر که قبلاً از آنها متنفر بود، نزدیکتر میشود. او به مردی دیگر، مردی بهتر تبدیل خواهد شد.