سلطان ریحالا
Riihalan valtias
آنا، سرپرست ریحالا، مزرعه را اداره میکند در حالی که شوهر بیکارش مشغول نوشیدن است و وارث آنها، آنتی، با الما، خدمتکار مزرعه همسایه، در حال دوستی است. آنا امیدوار است که پسرش با الینا، دختری از مزرعه کالتوا، ازدواج کند، اما او ناامید میشود.