هیچ هزنهای با درآمد
Kein Auskommen mit dem Einkommen
برای تکمیل بازنشستگیشان، زوج عجیب و غریب آگوست و آیدا بودندیک اتاقی به جوان Klaus اجاره میدهند. پدر او میخواهد دوباره ازدواج کند، بنابراین Klaus از خانه والدینش بیرون رفت و اکنون شبها به عنوان راننده کامیون کار میکند. این به بودندیکها فرصت میدهد تا درآمدشان را دو برابر کنند: شبها اتاق را به لیسا فرانزن میدهند که در طول روز به عنوان منشی کار میکند. وقتی Klaus شغلش را از دست میدهد، ناگزیر در آپارتمان مشترکش با لیسا برخورد میکند. او همچنین دروغ کوچکی میگوید و ادعا میکند شوهر لیسا است، که باعث میشود این دو عاشق شوند در حالی که نمیدانند که خواهر و برادر ناتنی هستند—زیرا مادر لیسا همسر جدید پدر Klaus است.