خط داستانی
ژنت شالوزاک، که از مرکز فرانسه به پاریس رفته، اکنون به عنوان خیاط در یک کارگاه کوچک در منطقه مارای کار میکند. زندگی او آرام و بیحادثه است تا روزی که به طور ناگهانی نامهای حاوی یک اسکناس صد فرانکی دریافت میکند. فرستنده، که ناشناس باقی میماند، هر روز هدیهاش را تجدید میکند و ژنت به این وضعیت عادت میکند. وضعیت مالی او بهبود مییابد اما پس از مدتی شروع به پرسش درباره کسی که پول را میفرستد و نیت او میکند. تا حد وسواس. برای روشن شدن در ذهنش، در نهایت تصمیم میگیرد تحقیق کند...