خط داستانی
پس از یک سرقت در سیرک، یک مافیا جوان به نام ژان توسط بازپرس بورلی دستگیر میشود. او درگیری را انکار میکند. برای وادار کردن او به امضای اعتراف کامل، بازپرس مولر او را تشویق میکند که ازدواج کند - زیرا به گفته او، این کار بر هیئت منصفه تأثیر میگذارد. پس از انجام این کار، او به ژان اجازه میدهد که فکر کند میتواند لحظهای را با همسرش تنها بگذراند؛ اما سپس، بازپرس بورلی او را باجگیری میکند: "اگر اعترافنامهات را امضا کنی، میتوانی لحظهای با او بگذرانی." پس از اینکه مورد ضرب و شتم قرار میگیرد، ژان اعترافنامه را امضا میکند. در این لحظه، باجگیری جدیدی پیش میآید: "نام همدست؟"، بازپرس میپرسد. اما مافیا از افشای نام او امتناع میکند و در نهایت از معاملهای که او را فریب داده است، سر باز میزند. در حالی که نگهبانان او را به زندان برمیگردانند، همسرش رگهای او را میزند و کار این پلیس بد را خراب میکند.