خط داستانی
سادهدلِ فرمانبردارِ ارکِستر با زنی با فرزندناپذیر ازدواج کرده است. آن دو قصد دارند فرزندی به فرزندخواندگی بپذیرند اما فقر آنها را از این کار بازمیدارد. ناگهان معجزهای به نظر میرسد: او باردار میشود. متأسفانه کودک میمیرد و مرد به خاطر سختیها ناچار میشود برای داشتن فرزند از یک دختر کرمآشام که میخواهد با او خداحافظی کند، یکی بخرد. پس از مدتی حتی همسرش نیز در میآید و آن مرد فقیل بچه را تنها به پرورش میدهد و برای گذران زندگی در قهوهخانهها آواز میخواند. زندگی ساده پدر و پسر با بازگشت پدر واقعی پسر تغییر میکند و میخواهد کودک را دوباره پس بگیرد. دو مرد برای به دست آوردن حضانت پسر با هم میجنگند.