پیتر یو برای سفر کاری به فیلیپین می رود و همسر زیبا و دو فرزندش را رها می کند. در آنجا دختری ناامید را از دست تعقیب گران نجات می دهد. ماریانا است و باعث رقابت مرگبار دو قبیله بومی می شود. رهبر یکی از قبایل می خواهد با او ازدواج کند اما ماریانا و قبیله اش هیچگونه ارتباطی با آنان نمی خواهند. ماریانا به هنگ کنگ فرار می کند جایی که پیتر را پیدا می کند و او را مجاب می کند تا به عنوان خدمتکار استخدامش کند تا بتواند مخفی شود. نانسی، همسر پیتر، چندان با این ایده موافق نیست خصوصاً وقتی خیانت شوهرش را کشف می کند. نانسی به دیدار خویشاوندش در فیلیپین می رود و پیتر برای جبران کارها دنبال می آید. تصمیم می گیرند به سفری جاده ای بروند تا شاید دوباره آغاز کنند. سفر دیدنی آنها به سرعت به کابوسی تبدیل می شود و آنها نیز توسط قبیله ای که به ماریانا چشم دوخته اند تعقیب می شوند.