خط داستانی
در ایالت تگزاس روستایی سال هزار و نهصد و سی پنج، ایدنا اسپالدینگ که به تازگی همسرش را از دست داده با دو فرزند کوچک و کم بود منابع روبرو است؛ با وجود گردباد کشنده و حضور ناخواسته کلیسای کو کل کلان به او کمک میشود تا با خواهری زیبایی و مردی نابینا مصالح زندگی را بیابد