خط داستانی
نگهبان قصر با گروه مختلس برای ربودن فرزند امپراتور و فرزند یتیم که به امپراتور سپرده شده استدلال میکند، ولی شاهزاده را با فرزند نگهبان جایگزین میکند. دو دهه بعد شاهزاده واقعی و برادر پذیرای او در معدن به عنوان بردگان زندگی میکنند، تغییرچهره به عنوان شاهزاده بزرگ میشود و مادرش به بالاترین مقام دولتی میرسد تا شاهزاده را با «نجات» شاهزاده، اما با از دست رفتن فرزند خود، نجات داده باشد. سپس برادران فرار میکنند، شاهزاده بدل به جنگ با جادویی نامی میشود و ناپدید میگردد، و برادران باید با جادوگری که شامل دزدیدن زنِ پرنده از خانِ خاورمیانه و یافتن محل مرگ جادوگر است، روبهرو شوند.