آوریل 1940. مانولو، 16 ساله، و خیسوس، که تنها 8 سال دارد، توسط برادر بزرگترشان پپه، که یک ستوان در ارتش است، به یک آسایشگاه برای کودکان مبتلا به سل برده میشوند که در مرز با پرتغال واقع شده است. وقتی به آسایشگاه میرسند، مانولو، که در میان پسران بسیار جوانتر از خود احساس میکند، کمی مانند رئیس گروه است زیرا تنها مرد دیگر در آنجا، امیلیو، کارگر باغ است که از باغها مراقبت میکند و هر کاری که لازم باشد انجام میدهد. همسرش، رافائلا، آشپز است. مانولو با ایرنه، یک فاشیست که آسایشگاه را اداره میکند، و معلم، خانم ترانزیتو، که زنی بدخلق است، آشنا میشود. او اولین تجربه جنسی خود را، هرچند به عنوان ناظر، با پرستارش ویکنتا دارد. وقتی او باید برود، جای او را دختری از روستا به نام ماریا خیسوس میگیرد که مانولو به شدت عاشق او میشود. رابطهای بین آنها شکل میگیرد که برای همیشه بر زندگیشان تأثیر میگذارد.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.