پس از سی و پنج سال خدمت نظامی، سروان یورگن دروست شغل شهردار دهکدهٔ کوچک را بر عهده میگیرد که در دوران پس از جنگ جهانی دوم با مادرش زندگی میکرده است. گذار به زندگی غیرنظامی بیش از حد شوکهکننده است و باعث بازاندیشی در جنبههای بسیاری از زندگیاش میشود.