کلاوس دریتمَن، خواننده معترض که در وطنش غیرقابل قبول است، مجبور به ترک برلین شرقی، همسر و فرزندش میشود و به برلین غربی مهاجرت میکند، جایی که نمایندگان یک شرکت ضبط آمریکایی به شدت منتظر او هستند. آنها برنامه دارند تا از انشقاق او از کمونیسم به طور ایدئولوژیک و مالی بهرهبرداری کنند. اما کلاوس، همانطور که در غرب احساس راحتی نمیکند، reluctant است که به عنوان یک کالای قابل مصرف مورد استفاده قرار گیرد. او قراردادش را امضا نکرده (یا به شیوه خود امضا کرده) و به کمبریج میرود تا با پدرش، یک نوازنده کنسرت، ملاقات کند که - درست مانند او - سی سال پیش برلین شرقی را ترک کرده است. او با یک خبرنگار جوان فرانسوی به نام اما همراه است که میداند پدرش از زمانی که بیش از یک دهه ناپدید شده، کجا زندگی کرده است. این خانم جوان همکاری میکند اما ممکن است چیزهایی را از او پنهان کند...