آنا، پرستار، با معشوق جنگی اش مارسل را در سال پنجاه و یک ملاقات می کند. پی بردن به اینکه او به دلیل نقش اش در ارتش خانگی محکوم به اعدام است، او را پنج سال در زیرزمین پنهان می کند. او با او فرزندی به دنیا می آورد و بچه را در حالت نامشروع به دنیا می آورد. با وجود سختی ها و سخن بیهوده، او در مقایسه با او بسیار بهتر است. در سال هزار و نهصد و پنجاه و شش وقتی جو سیاسی تغییر می کند، او دوباره ظاهر می شود و دستگیر می گردد، اما توسط دادگاه تبرئه می شود.