لیلی، دختر ۱۴ سالهای با چهرهای دلربا و اندامی جذاب، در حال کمپینگ کاروانی با خانوادهاش در بیاریتز است. او خودآگاه است و در یک گفتگوی کافهای با یک پیانیست کنسرتی که ملاقات میکند، خوب عمل میکند، اما او یک روحیه وحشی دارد و در حال آزمایش قدرتش بر مردان است. او متوجه میشود که همیشه نمیتواند بر خلق و خوی یا اعمالش کنترل داشته باشد و از باکره بودنش بیصبر است. او با برادرش به یک دیسکو میرود و به یک مرد بازیگوش پیر که خود نیز سرد و گرم است، وابسته میشود. او در مورد از دست دادن باکرگیاش در آن شب دو دل است، اما در شب بعدی آماده است و در شب سوم مصمم است.