خط داستانی
در یکی از تعطیلات میانی تابستان در دهه هشتاد خانواده ای در خانه تابستانی خود در مجمع الجزایر اجتمع می کنند خاطره پدر مرحوم خانواده زمانی که بریت-ماری حالا خود را هبریانا می خواند از بیمارستان روانی بیرون می آید تا با خانواده جشن تابستان را بگیرد