خط داستانی
مارک، یک نوجوان مشکلدار، در شهر زشت و افسرده خود، ست، خسته است. یک روز، یک تماس تلفنی ساده او را از وجود استفانی، خواهری که هرگز ملاقات نکرده، آگاه میکند. با یک تپانچه که مادرش پیدا کرده، به دنبال او میرود. او از یک فروشگاه عطر پول میدزدد و سپس توسط یک پلیس که میخواهد او را بازرسی کند، متوقف میشود. در ماشین، مارک با تپانچهاش به پلیس تهدید میکند و از او میخواهد که به او کمک کند تا خواهرش را پیدا کند...