پس از ترک آسایشگاه، وینسنت ون گوگ در خانه دکتر گاشت ساکن میشود، جایی که او به نقاشی ادامه میدهد در میان عذابهای سلامت روانی رو به زوالش. او با دختر میزبانش رابطهای آغاز میکند، اما او به زودی متوجه میشود که او او را دوست ندارد و قلبش تنها برای هنر میتپد.