خط داستانی
درام اجتماعی دوران جنگ جهانی دوم در ترکمنستان. در آسیای مرکزی برنامه تبعید شهروندان آلمانیتبار شوروی آغاز میشود. همه بزرگسالان به اردوگاههایی در سیبری برده میشوند و کودکان در پرورشگاهها رها میشوند. جورج شش ساله از سربازان سرخ پنهان میشود و خود را در روستای آلمانی که اکنون متروک است، تقریباً تنها مییابد. راستی ترسناک زندگی او را شوکه میکند: چه چیزی بخورد، چگونه از دوست بیمارش یاشکا مراقبت کند، چگونه عمو لِیسا را دفن کند؟ در چنین شرایط غیرانسانی، روح جورج به طور معجزهآسایی فاسد نمیشود—او هنوز به فرشته کوچک از آواز کودکان ایمان دارد و برای آن درختی آشیانه میسازد. معجزهای رخ میدهد: گاهی لیوان شیری برای جورج در آشیانه باقی میماند و گاهی هم خوشهای ذرت…