روشنی چادا با آواز خواندن در مکانهای مختلف زندگی میکند و این او را نانآور خانوادهاش میکند. او به زودی با راهول مالهوترای خوشتیپ و ثروتمند آشنا میشود، که متوجه میشود او میتواند بهطور حرفهای آواز بخواند و به او کمک میکند تا به این هدف برسد، که به زودی موفقیتآمیز میشود و روشنی عاشق راهول میشود و متوجه میشود که او نیز احساسات مشابهی نسبت به او دارد. در یک سفر خارجی، روشنی به خاطر داشتن کوکائین در اختیارش توسط پلیس دستگیر میشود و راهول ناپدید میشود و او را در دردسر میگذارد و حالا او باید آماده شود تا دوران زندانش را بگذراند زیرا هیچکس برای کمک به او نیست.