آنتونیو و کونچا، زوجی که مدام بر سر پول با هم دعوا میکنند، جایزه نخست قرعهکشی کریسمس را میبرند. کونچا که بسیار فرمانرواست، تصمیم میگیرد نحوه خرج کردن پول را تعیین کند. اما آنتونیو از او خسته شده است؛ او فقط میخواهد به برزیل برود، آفتاب بنشیند و دوباره هرگز او را نبینَد. بنابراین او آغاز میکند به برنامهریزی برای خلاص شدن از او...