یک بیگل مورد آزار و اذیت از صاحبش فرار میکند. در راه، او با مارتین جوان ملاقات میکند و او را به خانهاش دنبال میکند. پسر بلافاصله با سگ ارتباط برقرار میکند و نام او را شیلو میگذارد. پدر سختگیرش اجازه نمیدهد سگ را نگه دارد زیرا متعلق به جاد تراورز، یک شکارچی محلی است. پس از اینکه شیلو دوباره مورد آزار قرار میگیرد، فرار کرده و به مارتین برمیگردد. او میداند که پدرش دوباره او را مجبور به بازگرداندن شیلو به جاد خواهد کرد، بنابراین برای سگ در یک انبار قدیمی در بالای تپه از خانه پریستونها خانهای درست میکند و او را از خانوادهاش پنهان میکند. راز او به زودی فاش میشود زمانی که یک سگ ولگرد یک شب به سگ حمله میکند و او مجبور میشود برای کمک به پدرش مراجعه کند.