فلشیا دی توسط پدربزرگ محبتآمیز اما تنگنظرش، سرهنگ ترنتون، در انزوا بزرگ میشود. یک روز، دادلی همیلت، یک پسر بچه آوازخوان، توپش را از روی حصار به حیاط ترنتون پرتاب میکند و با فلشیا ملاقات میکند و از او یک بوسه میدزدد. ترنتون بچهها را در حال بوسیدن میبیند و با شوک، فلشیا را به کانادا میفرستد. سالها میگذرد و فلشیا، اکنون بزرگسال، تصمیم میگیرد به نیویورک برود و به عنوان خیاط زندگیاش را بگذراند. او هنوز به دادلی دلتنگ است اما به خاطر لباسهای قدیمیاش تصمیم میگیرد او را نبیند. فلشیا که استعداد طبیعی در رقص دارد، از سوی مدیر تئاتر شهوتران، آلن گرامر، شغف پیشنهاد میشود و او قبول میکند. دادلی، در یکی از اجراهای او، عشق گمشدهاش را شناسایی میکند و او را به خانهاش دنبال میکند و او را از پیشرفتهای گرامر نجات میدهد و عشق پایدارش را به دختری که از او بوسه دزدیده بود، اعتراف میکند.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.