وقتی مردان سفر میکنند
Wenn Männer verreisen
لودویگ گروبر، مدیر یک کافه آبگرم با لوله، مرد خوبی است. گهگاه برای یافتن مشتری برای شرکتش سفرهای کوچک ماجراجویانهای به برلین میکند. زنانی که با او سفر میکنند در بزرگراه اتفاقی برایشان میافتد. گروبر با نام مستعار «آقای خرگوش» با لوت، رهبر گروه، مسافرت میکند. به دلیل تصادف، باید شب را در هتلی بگذرانند. از آنجا که آقای خرگوش و همسرش «زوجی» هستند، اتاق دو نفره برایشان میگیرند که … ممم … همان کاری را که خرگوشها انجام میدهند انجام دهند. چون هر دو اصرار دارند با خاموش بودن چراغها به تخت بروند، صبح روز بعد متوجه میشوند که تمام شب در یک تخت بودهاند. در نتیجه هرجومرج، گروبر حلقه ازدواجش را گم میکند که بعدها به آدرس مادر لوت فرستاده میشود و او دوباره مصرانه اصرار میکند که با دخترش ازدواج کند.