خط داستانی
فلیکس دوستی با یک پسر کوچک برقرار میکند، اما پدر پسر اجازه نمیدهد فلیکس را به عنوان حیوان خانگی نگه دارد. هر بار که فلیکس سعی میکند به خانه نفوذ کند، پدر او را بیرون میاندازد و در نهایت با یک تفنگ شکاری او را تعقیب میکند. برای انتقامگیری، فلیکس مقداری پنیر بسیار قدیمی در خانه میکارد و سپس منتظر میماند تا تمام موشها بوی آن را حس کنند و به داخل خانه هجوم بیاورند.