خط داستانی
بهار است! همه پرندگان در حال لانهسازی هستند - به جز غوست بیری. او فقط نشسته و با حسرت به بیرون از پنجره نگاه میکند و پرندگان خوشحال را میبیند. صدای بوق ماشین و صدای بلند، چارلی بیری را به پنجره میآورد. به نظر میرسد که چارلی و دوستش پیت قرار گلف دارند. چارلی کلاه پر از توپهای گلفش را روی یک صندلی میگذارد و به سراغ چوبهای گلفش میرود. غوست آنها را پیدا میکند و با خوشحالی روی آنها مینشیند و آنها را با تخممرغهای غاز اشتباه میگیرد.