خط داستانی
استیو کارآفرینی موفق در دالاس است. روزی نامهای از دوست قدیمیاش اریک در سوئد میرسد. اریک فشار زیادی را تحمل میکند و تهدید میکند که جرمی که در کودکی مرتکب شدهاند را فاش کند. استیو میفهمد که باید به سوئد برود و به اریک کمک کند. همسر استیو، لیندا، اصرار میکند همراه بیاید. چیزی که عمیقاً از آن پشیمان خواهد شد. وقتی به سوئد میرسند، اریک را در آستانه جنون مییابند. او درباره معلم سابقشان که سالها پیش در آتش اسرارآمیزی کُشته شد هذیان میگوید. استیو و لیندا به دنیای توهمات اریک وارد میشوند. به زودی تشخیص بین رویا و واقعیت غیرممکن میشود. آنها به تأثیر نیروهای شر از سوی دیگر جهان مصون نیستند. سفری که قرار بود تعطیلاتی در سوئد باشد به بلیطی یکطرفه به جهنم تبدیل میشود.