خط داستانی
یک پیانو باید توسط کرازى در کالسکه قدیمی و کهنهاش به یک آسمانخراش در وسط شهر تحویل داده شود. او در راهاندازی یک وینچ و قرقره دچار مشکل میشود و در آن گرفتار میشود و به لبهای میرسد، جایی که کیتی از یک پنجره بیرون میآید تا به او بپیوندد و کمی آواز بخوانند، برقصند و دردسر درست کنند.