کودک نامشروع، ماری روزوا، در خانواده آسیابان بوریچکی بزرگ میشود. دوران کودکی و جوانی را با پسر بوریچ، کلمنت، سپری میکند. کلمنت حقوق خود را اثبات میکند، وکیل میشود و با جییرینا ازدواج میکند. برای جلوگیری از بروز تضادهای بیشتر، ماری به طور مخفیانه شبها به پراگ میرود. او در آنجا به عنوان پیشخدمت زندگی سختی را میگذراند. او به توهینهای معمار یانسکی مقاومت میکند تا اینکه در نهایت تصمیم به خودکشی در ناامیدی میگیرد.