خط داستانی
همه چیز زمانی شروع شد که خانواده یک کشاورز ثروتمند به نام استانک به یک روستای کوچک نقل مکان کردند و دخترش لیدوشکا عاشق یک ویولونیست فقیر به نام تونیك شد. با این حال، والدینش با عشق او موافق نبودند و تصمیم گرفتند او را به پسر مالک زمین کراجزوا بدهند، هرچند که دختر این مرد بیاحساس را رد کرد. وقتی والدینش از موضع خود کوتاه نیامدند، لیدوشکا مصمم بود با تونیك فرار کند، اما وقتی متوجه شد که معشوقش به خدمت نظامی فراخوانده شده، در ناامیدی به فشار والدینش تسلیم شد و با ازدواج موافقت کرد...