Dobře situovaný pán
فیلم مردی با موقعیت خوب
تاجر عتیقه، سامک، زندگی مجردی را میگذراند. او به خانهدار خود کمک مالی میکند تا دخترش، مانا، که در حال یادگیری آرایشگری در روستا است، بزرگ کند. به توصیهٔ دلال ازدواج، مادرا، سامک تصمیم میگیرد ازدواج کند. مانا به پراگ برمیگردد و سامک که مدتها او را ندیده، از جذابیت او شگفتزده میشود. مانا فرصت دارد تا شغف خوبی پیدا کند، اما در زبان آلمانی کمبود دارد. سامک پیشنهاد میدهد که در حین پیادهروی به او زبان آلمانی یاد دهد. در حین یک مکالمهٔ آلمانی در تپهٔ پترین، مانا توجه برقکار، وازک، را جلب میکند که عاشق او میشود. او فکر میکند مانا زبان چکی نمیداند، بنابراین یک کتاب زبان آلمانی میخرد تا بتواند با او صحبت کند. به زودی فرصتی پیش میآید و این دو جوان عشق خود را به یکدیگر اعتراف میکنند. سامک در آستانهٔ پیشنهاد ازدواج به مانا است. اما مانا او را متوقف میکند. او به او دربارهٔ عشقش اعتراف میکند و از او میخواهد که به وازک شغلی بدهد...