خانم پیسکورا، هممالک یک مهمانخانه با بدهی، دخترش کلارا را مجبور میکند با یک معمار ثروتمند و سالخورده به نام کاسیک که به تازگی از همسرش جدا شده، ازدواج کند. با این حال، کلارا عاشق پیشخدمت پروکپ است که نمیداند او در واقع یک مهندس معدن است. هیچکس مشکوک نیست که زمین کلارا که بیارزش به نظر میرسد، حاوی یک ذخیره زغالسنگ است...